شیطان مأمور یا مأذون؟ قسمت اول

شیطان مامور یا ماذون؟ قسمت اول

باید دانست که اوامر الهی (در یک تقسیم بندی) به امر تکوینی و امر تشریعی تقسیم می شود. اوامر تشریعی همان مطالبه خداوند از بندگان است که در قالب احکام خمسه ـ واجب، حرام … ـ خود را نشان می دهد. امر تکوینى هم به نوبه خود به دو قسم تقسیم می شود. از ابتدا باید توجه داشت که این دو ـ دو قسمِ تکوینی ـ در مقابل هم دیگر نیستند و قسیم و عِدل هم دیگر محسوب نمی شوند. بلکه دو اصطلاح اند که هر کدام در موضعی کاربرد دارند و برای تبیین دسته ای از مفاهیم و معارف دینی به کار می روند.

قسم اول از اوامر تکوینی عبارت است از همان «کلمه ایجاد» که خداوند هنگام آفرینش و ایجاد مخلوقات، جاری می سازد. این گونه امر تکوینی، همان اراده الهیه است که  تحققش حتمی است و هرگز تخلف نمى پذیرد. «انما قولنا لشى ء اذا اردناه ان نقول له کن فیکون» {اراده ما هنگام خلقت اشیاء این گونه است که بگوییم ایجاد شو؛ پس آن شی ایجاد می شود.} «و انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» این قسم همان مشیت قطعیه خداوند است که وقوعش حتمی است.
قسم دوم ـ از اوامر تکوینی ـ اموری اند که حکایت گرِ حقیقتی در جهان هستی است. این قسم از امور تکوینی از یک طرف به خداوند نسبت داده میشوند و از طرف دیگر انتزاعی صرف نیستند، بلکه از حقیقت خارجی و امور واقعی در هستی حکایت می کنند. این قسم بر خلاف قسم اول، با اوامر تشریعی الهی قابل جمع اند.

در جریان سجده ابلیس باید دانست که امر به سجده، امرى تکوینى به معنای اول نبوده، چرا که در آن صورت تمرد ابلیس امکان نداشت. بلکه امرى که در این داستان است و همچنین امتثال ملائکه و تمرد ابلیس و رانده شدنش از بهشت در عین اینکه امر و امتثال و تمرد و طرد، تشریعى و معمولى بوده، در عین حال از یک جریان تکوینى و روابط حقیقى که بین انسان و ملائکه و انسان و ابلیس هست حکایت مى کند. وجود این رابطه حقیقی نشان می دهد که خلقت آدم و تمرد شیطان و اخراج او به طور نفس الامری در عالم تحقق یافته است.

قابل ذکر است که گاهی در یک جریان، اراده الهی از حیث های مختلف تکوینا و تشریعا متعدد می شود. مثلا در امتحان حضرت ابراهیم، اراده ی تشریعی خداوند نسبت به حضرت ابراهیم، بر ذبح اسماعیل (علیه السلام ) تعلق گرفت؛ ولی اراده ی تکوینی او در همین داستان نسبت به ابزار و اسباب عالم، بر عدم همراهیِ تکوین تعلق یافت. به همین جهت در تکوین الهی، اسباب و علل مادی این کار را همراهی نکردند. البته این اراده تکوینی بعد از آن بود که اراده تشریعی الهی محقق شد. به عبارت دیگر در ساحت عالم ماده، این دو اراده همزمان نبود. ویا مثلا نسبت به عمل دزدی، خواست تشریعی خداوند این است که این کار انجام نشود. ولی در تکوین، خداوند تمامی اسباب و علل را در اختیار دزد قرار می دهد. روشن است این که خداوند اسباب عالم در اختیار انسان قرار می دهد معنایش امر تشریعی او نیست. به عبارت دیگر در این موارد اذن تکوینی موجود است، بدون این که اراده تشریعی خداوند تعلق گرفته باشد.

به طور کلی در مورد اعمال انسان ها، اراده تشریعی خداوند یعنی خواست اولیه الهی این است که ما به تکالیف عمل کنیم، اما تکوینا اذن داده که در سایه اختیارمان به خواست خداوند عمل نکنیم و نافرمانی کنیم. پس  این که خداوند مثلا در مورد واجبات، اذن مخالفت (اجازه ارتکاب گناه) داده است با خواست حقیقی خداوند و اراده تشریعی او ( انجام واجب) منافاتی ندارد.

در عباراتی که از منابع عرفان حلقه نقل شد، ملاحظه می شود که وی حتی گناهِ تمرُّد شیطان را به گردن خدا می اندازد و عدم سجده شیطان را نقشه خود خدا معرفی می کند و در عمل کارشیطان را برتر از دیگر ملائک نشان می دهد؛ چرا که بنا به اعتقاد فوق، خداوند از قبل حرف های درگوشی با شیطان داشت؛ ولی دیگر ملائک در این محفل خصوصی راهی نداشتند. در حالی که قران کار دیگر ملائک را با تعظیم و تکریم یاد می کند و از آن ها تمجید می کند و سرپیچی شیطان را ناشی از تکبر او می داند. خداوند بارها و بارها در کتاب آسمانیش به مذمت و سرزنش شیطان پرداخته و رجیم بودن و رانده شدن شیطان را به خاطر همین نافرمانی می داند.

در پایان این فراز یاداور می شویم که مولف کتاب عرفان کیهانی، تمرد شیطان را خواست تشریعی خداوند تصور کرده؛ گویا این دستور از ناحیه خداوند یک دستور لغو و غیر حقیقی بوده است. در حالی که درست است که شیطان در سایه اختیار خود، امکان مخالفت داشت؛ اما این مخالفت، در سایه اذن تکوینی خداوند بوده است، نه اراده تشریعی او.

این دیدگاه در قالب یک سوال دیگر هم قابل طرح است که اساسا «انگیزه شیطان» آیا سرکشی و عصیان بود یا اجرای دستور قبلی خداوند؟ در عرفان حلقه اظهار می شود «انگیزه شیطان» انجام ماموریت بود و شیطان از طرف خودِ خدا ماموریت داشت که سجده نکند. در حالی که متون دینی تصریح می کنند که شیطان مامور به سجده بود، نه مامور به عدم سجده. عدم سجده نتیجه اذن تکوینی الهی بود. عرفان حلقه اعتقاد به «مامور بودن» شیطان دارد، اما متون دینی بر «ماذون بودن» شیطان تاکید دارد.

به همین دلیل است که امام صادق(ع)، تمرد شیطان را ناشی از حسد و تکبر وی می شمارد، نه خداباوری وی.

«ابلیس از روى حسد امتناع کرد، و به جهت شقاوتى که بر ابلیس چیره شد، خداوند او را لعن کرد و از صف فرشتگان خارج ساخت و ملعون و شکست خورده به زمین پایین آورد، و به همین سبب از آن زمان به بعد دشمن آدم و اولاد او شد».[۱]

اگر باور عرفان حلقه در مورد شیطان را بپذیریم، باید قائل شویم که توبه شیطان لازم نبود، چرا که شیطان به وظیفه الهی خود عمل کرده بود. این در حالی است که بزرگان دین به موضوع توبه شیطان هم پرداخته اند که اگر ابلیس توبه مى‏کرد و از کژراهه باز مى‏گشت به یقین خدا توبه او را مى‏پذیرفت و او حتی داراى چنین استعداد و آمادگى‏اى بود ولى معتقد بود یک شرط دارد و آن این است که خداوند بار دیگر او را مأمور به سجده براى آدم نکند در حالى که خداوند قبول توبه او را مشروط به این شرط کرده بود.

[۱] . احتجاج-ترجمه جعفرى    ج‏۲    ۲۰۳

۱ دیدگاه

  1. Naser گفت:

    طاهری مامور شیطان است و باید با کلام خدا و اهل بیت مخالفت کند. االبته طاهری هم مثل معلم و رییس خود ، در سایه اذن تکوینی الهی ریاست و ولایت شیطان را بر خود پذیرفته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.