تجربه های آسیب دیدگان و نجات یافتگان

آسیب دیده شماره (10)

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
آسیب دیده شماره (10)
پریسا
من با دوستام رفتیم باغ برای تفریح بارون اومد و همه تو چادر جمع شدیم. یکی از دوستان که از تهران آمده بود گفت کلاس فرادرمانی میره ۹ ساله من تا اون موقع اسم این کلاس رو هم نشنیده بودم.
یکی از دوستانم که باردارم بود چشماشو بست و بعد از چند دقیقه باز کرد همین دوستم که کلاس رفته بود اسمش سمیه است،گفت چه اتفاقی برات افتاد؟ اون که باردار بود گفت هیچی فقط احساس کردم یه فشار خیلی بدی از پام خارج شد و دوست دیگم هم انجام داد و هیچی نشد فقط گفت سر درد گرفتم.
در این میان من حالم مشوش شد. احساس کردم فضای اطراف خیلی سنگین شد.طوری که به سختی نفس می کشیدم به دوستام گفتم من میرم بیرون چادر نماز بخونم،نگذاشتن،گفتن بارون میاد سمیه از من خواست چشمامو ببندم منم گوش کردم.
بعد بلافاصله احساس کردم خون در تمام بدنم مخصوصا مغزم جریان پیدا کرد. اولش حس خوبی بود،سمیه گفت دوزش رو زیاد می کنم منم قبول کردم بعد حس های متفاوت گریه های بلند، خنده های بلند،قهقهه، بدنم غرق کرده بود و مامانم صدا می کردم حالت غش بهم دست داد گفتم سمیه تمامش کن تمامش کردو من به حالت عادی برگشتم.
سمیه به من گفت پریسا تو رو جادو کردن یا درونت جن هست ببین بقیه بچه ها اینجوری نشدن خدا رو شکر که من فهمیدم درمانت می کنم.
ما یه چند روزی پیش هم بودیم بار دوم شب برا من این کارو انجام داد کار خاصی هم نمی کرد من فقط چشمامو می بستم یه سری کلمات مثل مثبت 2می گفت، من بار دوم خیلی عصبی شدم دندون هام و دستام قفل شده بود صدای دوستانمو می شنیدم ولی اختیار اینکه جواب شونو بدم نداشتم.انگار یه موجودی درون من بود صدام تغییر کرده بود وهر چی سمیه می پرسید جواب می دادم.
در واقع من به شخص دیگه ای تبدیل شده بودم.سمیه پرسید از درون پریسا چی می خوای؟ موجود درون من می گفت: می خوام اذیتش کنم آبروشو ببرم غرور منو شکسته!!می خوام غرورش بشکنم!!بعد سمیه می گفت از درون پریسا بیا بیرون تا به روشنایی ببرمت اون می گفت نه اخه بچم اسیره و…..
دیگه بعد از این حرفا وقتی که حال من عادی شده بود باورم شده که کسی درمن هست.
کلی با سمیه دراین مورد بحث داشتیم من گفتم من اعتقاداتم خیلی قویه اگه هم کسی برا من کاری کرده باشه بالاتر از قدرت خدا که قدرتی نیست من از اون طریق به خودم کمک می کنمبار سوم به پیشنهاد من قرار شد اتصال برقرار کنیم من گفتم من می تونم ذهنم و کنترل کنم همینم شد برام اتفاقی نیفتاد فقط از طرف سمیه نور سیاهی می دیدم ولی وقتی صورتمو بر می گردوندم همه جا روشن بود وتو اون حالت به پنج تن متوسل شدم و یک یک اسماشونو با نور سبز دیدم و شروع کردم به ذکر گفتن سمیه گفت ذکر نگو کار خراب نکن.
بعد از ارتباط سمیه حالش خراب شد مثل دیوانه ها شده بود سیاهیه چشمانش رفت من با خواهش حرف می زدم می گفتم بدی هاتو بریز بیرون.
بعد شروع کرد گریه کردن و گفت یه روح سرگردان که سرطان روده داشت واردش شده بوده به اون خاطر اینجوری شده
کلا همه دوستام که اونجا بودیم یه جوری حالمون بد بود هر کاری هم می کردیم جو عوض شه نمیشد.
شب بدن من یخ کرده بود طوریکه کاپشن پوشیدم چند تا پتو انداختم روم نصفه شب از خواب با تپش قلب شدید پریدم دیدم سمیه بالای سرمه ومیگه چرا بیدار شدی تازه داشتیم زیر زبونتو می کشیدیم.
فرداش که اومدم خونه خودم به شوهرم چیزی نگفتم مشغول کارهای روزمره شدم که یه دفعه خود به خود زدم زیر گریه و دچار تشنج و شوک عصبی شدم شوهرم زنگ زد اورژانس اگه اونا نبودن حتما الان فلج شده بودم ،دوروز بستری بودم.حالا هم حال و روز خوبی ندارمسستی بی حالی یه چند روزی هست لب به غذا نزدم شب تا صبح مثل بید می لرزم .شوهرم از دوستم شکایت کرده.

اینو یادم رفت بگم بیمارستان سمیه و مامانش اومدن دیدن من و دست روی شاهراههای بدنم گذاشت و و یه سری چیزا گفت و گفت ما برات طلب خیر کردیم و خوب میشی دیگه ارتباط هم قطع شد .یه چیزی برام عجیب بود که دوستم سمیه کاشت ناخن داشت و روی اون لاک قرمز زده بود ولی تا اذان می دادن با همون ناخن و لاک وضو می گرفت و نماز میخوند می گفت مراجع تقلید اجازه دادن.
خیلی ممنون خدا خیرتون بده با من ارتباط گرفتید، انقدر ترسیدم که نمی دانم چه کار کنم.
خانم میرزاییان من سر نماز حالم بد میشه طوریکه نشسته نماز می خوانم یا بین نمازهای ظهر و عصرم فاصله میندازم قبلا اینطوری نبودم بعد از فرا درمانی اینجوری شدم آیا ارتباط داره؟

نوشته های مشابه

2 دیدگاه

  1. با عرض سلام.بین نمازهاتون فاصله نیتدازید زیاد.ذکر هر روز رو بگویید.دعای سیفی صغیر که در مفاتیح هست رو بخونید.آیت الکرسی را مرتب بخونید.از دستور شمیم کمک بگیرید.دستور شمیم خیلی عالیه.با اشخاصی که با عرفان حلقه در ارتباطن جدا شید و ازشون دور شید.برای منم یک سری ماجراهای بسیار وحشتناک رخ دادند ولی با ذکر و دعا و انجام دستورات شمیم حالم خیلی خیلی بهتر شده.زیارت حضرت رسول اکرم ص از بعید رو بخونید .دعای سیفی صغیر و زیارت رسول از بعید در مفاتیح هستند.دستورات شمیم روهم از کارشناسان محترم سایت نجات از حلقه دریافت کنید.انشاالله حالتون خوب میشه.منم سر نماز حالم بد میشد ولی با گفتن ذکر و صلوات و غیره حالم کم کم خوب شد و اجنه رفتند.

پاسخ دادن به ش.جعفری لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا