نقد اصول فرقه ی حلقه – نقد اصل:۱۸(حلقه های اتصال به شعور کیهانی)، نقد سوم بخش دوم(تناقض حقّ تفویض با آیات قرآن)؛

ادامه نقد سوم اصل ۱۸

۲- نکته دیگر این که خدای متعال هر کس از بندگانش را که بخواهد از کمال خود بهره‌ مند می‌کند. چنان که درباره عزّت (که در آیات پیشین, منحصرا از آن خدا دانست) فرمود: مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ؛[۱] کسی که خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد چرا که) تمام عزّت برای خداست؛ سخنان پاکیزه به سوی او صعود می‌کند، عمل صالح را بالا می‌برد. وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ؛[۲] عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است؛ ولی منافقان نمی‌ دانند. ۳- نکته سوم این که بهره ‌مندی از کمالات الهی نیاز به شایستگی دارد. فرمود:

وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ خدای متعال عزّت را به منافقین نمی ‌دهد؛ زیرا شایستگی ندارند. در آیه دیگر فرمود: از این نکات نتیجه می‌گیریم که عنصر شفا بخشی که از کمالات الهی است تنها به افراد شایسته داده می‌ شود. از این شایستگی می‌توان به حسن فاعلی تعبیر نمود. کسی که می ‌خواهد شان الهی پیدا کند باید شایستگی آن را داشته باشد. فرمود: اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ؛[۳] خداوند آگاه‌ تر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد. حتی ممکن است کسی از کمالات و نشانه‌ های الهی بهره‌ مند باشد اما با از دست دادن حسن فاعلی، آن کمال از او سلب گردد؛ در سوره اعراف داستان شخصی را بازگو نموده که از آیات الهی (اسم اعظم) بهره‌ مند بود[۴] ولی صلاحیت خود را از دست داد؛ در نتیجه خدای متعال نیز عنایت خود را از او گرفت:

وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ؛[۵] و بر آن‌ ها بخوان سرگذشت آن‌کس را که آیات خود را به او دادیم ولی خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد.

۴- یکی از شرایط حسن فاعلی این است که شخصی که مدعی کمالی از کمالات الهی و سمتی از جانب اوست، دست بندگان خدا را گرفته و در دست خدا بگذارد و هیچ گونه ادعایی نداشته باشد؛ فرمود:

مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَادًا لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ؛[۶] برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانی و حکم و نبوّت به او بدهد سپس او به مردم بگوید: غیر از خدا، مرا پرستش کنید. بلکه (سزاوار است بگوید:) مردمی الهی باشید، آن‌ گونه که کتاب خدا را می‌ آموختید و درس می‌ خواندید.

حال که این نکات دانسته شد در عرفان کیهانی چند مطلب آمده که با این اصل قرآنی، ناسازگار است؛ زیرا از یک ‌سو ادّعای درمان و شفا بخشی مطرح‌ شده؛ (با این ساز و کار که یک شعور کیهانی وجود دارد و همه را با یکدیگر متّصل می‌کند و با این اتّصال، امکان درمان حاصل می ‌شود) و از سوی دیگر برای دریافت این درمان باید حلقه‌ ای از چهار عضو تشکیل شود: عضو اول: درمانگیر، عضو دوم: درمانگر، عضو سوم: روح ‌القدس و عضو چهارم خدا و از سوی سوم همان‌ طور که پیش از این گفته شد، درمانگر (که زمینه اتّصال و درمان را فراهم می‌کند) در قبال سوگند نامه ‌ای که امضا می‌کند باید از مرکزیت عرفان کیهانی توانایی اتصال را دریافت نماید.

سؤال این است که حقّ تفویض از کجا به دست آمده است؟ آیا نوعی خود محوری و دعوت به خود نیست. توصیه قرآن کریم این است که هیچ‌کس تحت هیچ عنوانی مردم را به ‌سوی خود جلب نکند؛ بلکه تنها و تنها مردم را به ‌سوی خدا دعوت نماید؛ وَلَکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ؛[۷] بلکه (سزاوار است که بگوید:) مردم الهی باشید. اگر عرفان کیهانی مدّعی درمان است و اگر درمان و شفا تنها از آن خداست و اگر خدا کسی را واسطه بین خود و خلق خود قرار می‌ دهد پس چرا یک نفر بدون داشتن سمت خاصّی از جانب خدا اهل تفویض و دستور باشد و به دیگران قدرت ماورائی اعطا کند!؟ این سؤال درباره هر شخصی که بخواهد اهل تفویض این اتّصال باشد مطرح است. مفوِّض (تفویض کننده) هم امکان اتّصال را فراهم می‌ کند و هم لایه محافظ می ‌دهد. این نوعی حقّ تکوینی و موجب تصرف در عالم (در مقابل تشعشات شعور معیوب سلولی و سایر تشعشعات منفی و تداخل موجودات غیر ارگانیک) است. راستی دارنده چنین جایگاهی که قدرت ماورائی به دیگران اعطا می‌کند تفویض­گر بهره ‌برداری از شعور کیهانی است چه سمت و عنوانی دارد!؟ پیامبراست؟ امام است؟ ولیّ خدا و واسطه بین خدا و خلق است؟ آیا این‌گونه مطالب در درون خود، ادّعا های بزرگی را پنهان نکرده است!؟ در واقع آیه ۷۹ سوره آل عمران یکی از شاخص‌ های مکاتب ساختگی بشری را به دست می‌ دهد. طبق آیه، هدف این مکاتب این است که خود را مطرح کنند و مردم را به ‌سوی خود کشانده و منافع خود را تأمین نمایند. البته ممکن است این هدف، آگاهانه باشد و یا افراد به‌ طور ناخودآگاه (در اثر وارد شدن بی ‌حساب در راهی نا امن) به چنین هدفی کشیده شوند. [۸]

حق انحصاری تفویض اتّصال به شعور کیهانی، ضمن اینکه یک ادّعاست و ریشه‌ای ندارد باعث دعوت مردم به ‌سوی خود است و این، با آموزه ‌های قرآن کریم ناسازگار است. در اصل بعدی در ادامه مسئله اتّصال به شعور کیهانی، راه ‌های اتّصال بازگو می‌ شود.

 

 

 

 

پی نوشت:

 

 

[۱]. فاطر: ۱۰٫

[۲]. منافقون: ۸٫

[۳]. انعام: ۱۲۴٫

[۴]. . بر اساس برخی روایات نام این شخص بلعم باعورا است که اسم اعظم داشته است. ر.ک المیزان فی تفسیرالقرآن، ج ۸، ص ۳۳۷٫

[۵]. اعراف: ۱۷۵٫

[۶]. آل عمران: ۷۹٫

[۷]. آل عمران: ۷۹٫

[۸]. ممکن است گفته شود در فرا درمانی، خود درمانگر شفا نمی‌ دهد و همه کارها را به شعور کیهانی می‌ سپرد؛ چنان که در اصل ۴۷ عرفان کیهانی (ص ۱۱۱) آمده: « نظر به اینکه درمان توسط شعور کیهانی انجام می‌گیرد، لذا درمانگر نمی ‌تواند از بابت آن چیزی را به خود منتسب نماید»، پاسخ این است که: آیا بدون تشکیلات و دخالت درمانگر، شفا حاصل می‌ شود یا خیر؟ آیا بدون تفویض اتّصال و لایه محافظ، درمان، حاصل می‌ شود یا خیر؟ اگر چنین تشکیلاتی لازم است و به‌ ویژه توانایی اتّصال هم باید تفویضی باشد در این صورت، ادعای خود محوری و دعوت مردم به ‌سوی خود، محرز است.

۵ دیدگاه‌

  1. مخالف عرفان قلابی حلقه گفت:

    حق تفویض از کجا به دست آمده ؟! از همانجا که شیطان می آید…!

  2. ناشناس گفت:

    طاهری که حتی نمی تونه اعصاب خودش رو کنترل کنه و دیدیم که طاهری قاطی کرد و حمله نمود به دوربین مستند حلقه شیطان، آیا این شخص می تونه حق تکوینی داشته باشه و می تونه تصرف در عالم داشته باشه!!؟؟

  3. شگفت زده ! گفت:

    موجودات طاهری چه ادعاهایی کرده اند واقعا؟!

  4. رضا اللهیاری گفت:

    چرا این طاهری کذاب ، زن خودش را نیاورد جلوی دوربین و موجودات غیر ارگانیکش را خارج کند؟؟ فقط بلد بود ناموس مردم را جلوی دوربین بیاورد ؟؟ چرا دیگر مسترها مثل ایرج عمیدی یا همین مرتضی نجفی و دیگران که سینه چاک طاهری کذاب (لعنه الله علیه) هستند، زن خود را یا دختر خود را یا خواهر خود را نیاوردند جلوی دوربین تا موجوداتشان را بیرون بکشند؟؟ همین حجت نجفی چند سال پیش به من زنگ زد و طاهری را مسلمان معرفی کرد و با یکی از دوستان حرف زد که قابل اثبات است. چرا اینها ناموس خود را جلوی دوربین نمی آورند؟؟!

  5. علی گفت:

    الکی میگن ما کاره ای نیستیم مسترها اکثرا مشغول خودنمایی و رجحان طلبی و جمع کردن مرید هستند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.