مناظره و گفتگو

مناظره مکتوب بین حجت‌الاسلام مظاهری سیف و یکی از پیروان حلقه

بسمه تعالی

مقدمه

بعد از انتشار مقاله‌ای را با نام «عرفان حلقه تهدیدی برای بهداشت معنوی جامعه» در سایت معنویت نوین و برخی از مطبوعات و سایت‌های دیگر، پاسخ‌هایی به صندوق پستی سایت رسید و به دنبال آن پاسخ‌های متقابلی از حمیدرضا مظاهری‌سیف نویسنده مقاله داده شد و این روند برای مدتی ادامه یافت و پاسخ‌های متقابل میان نویسنده مقاله و تئوریسین‌های عرفان حلقه رد و بدل شد. مجموعه حاضر گزارشی از این پاسخ‌های متقابل.

در این گزارش مناظره مکتوبی میان یکی از تئوری‌پردازان عرفان حلقه و یکی از منتقدان این فرقه برای اولین‌بار ارائه می‌شود. اما گذشته از اطلاع‌رسانی، هدف دیگر از این گزارش، تطبیق شاخص‌های ارائه‌شده از سوی عرفان حلقه برای شبکه هوشمندی مثبت و منفی، تطبیق این شاخص‌ها بر متن‌های نوشته شده از سوی دو طرف به وضوح نشان می‌دهد که طراحان عرفان حلقه نمی‌توانند به شعارهایی که می‌دهند در عمل پایبند باشند و با اینکه به شاخص‌ها و ویژگی‌های مثبت اخلاقی را برای شبکه مثبت و شاخص‌های منفی را برای شبکه منفی برشمرده‌اند، اما در عمل منطبق با شبکه هوشمندی منفی عمل می‌کنند و می‌گویند و می‌نویسند.

بخشی از شاخص‌های شبکه هوشمندی منفی و مثبت در جدول ارائه شده در آثار عرفان حلقه آمده است.

شبکه هوشمندی منفی

شبکه هوشمندی مثبت

بی حیا بی اخلاق و بی ادب

با حیا با اخلاق و با ادب

بیمار و بدون سلامت

سلامت و با سلام

اندوهگین مضطرب و ترسو

بدون اندوه مقاوم و شجاع

قدرت طلب

کمال طلب

کیفیت گرا

کمیت گرا

بی تاب و بی قرار

آرام و متین

زیاده خواه و متوقع

قانع و بی توقع

دروغ گو و تهمت زننده

راستگو و رفع اتهام کننده

کافر

مؤمن

آغاز کننده و تداوم دهنده تهاجم و حمله و حیله

دفاع کننده بدون ترفند

تمسخر کننده و حسود

ارج دهنده و کریم

مانع خیر و ریاکار

خیر و بدون ریا

بد زبان و فحاش

خوش زبان فصیح

ظالم شقی بی رحم

عادل مهربان رحیم

اهل سفسطه و مغلطه

اهل عقل و فکر و تدبیر

جزء نگر و کوته نظر

کل نگر و بلند نظر

کثرت نگر و اهل تفرقه

وحدت نگر و اهل اتحاد

سرکش و طاغی

تسلیم و راضی

کینه‌توز و انتقام‌گیر

بی‌کینه و بخشنده

مغرور در برابر زیر دست و متواضع در برابر مافوق

متواضع در برابر زیر دست و مقاوم در برابر ظالم

دزد علم و تجربه دیگران

بخشنده علم و تجربه به دیگران

مدعی و زبان باز

محقق و پژوهشگر

جاهل و مدعی

عالم و مخلص

انا ربکم الاعلی

لااله الاانت

این شاخصه‌ها و نشانه‌های شبکه هوشمندی مثبت و منفی است، حالا با بررسی پاسخ‌های ارائه شده از سوی عرفان حلقه و پاسخ‌های منتقداش ببینید هر یک از طرفین با کدام یک از این نشانه‌ها سازگارترند. مقاله «عرفان حلقه تهدیدی برای بهداشت معنوی جامعه» با استناد به دو کتاب «عرفان کیهانی» و «انسان از منظری دیگر» به نقد درونی و تبیین تناقض‌ها میان مطالب نوشته شده به قلم طاهری و نیز تعارض آن مطالب با آیات و روایات پرداخته بود.

در پاسخ ارائه شده از سوی تئوریسین عرفان حلقه به جای اینکه به مطالب مستند ارائه شده پاسخ داده شود، نویسنده را استعاره فرعون خطاب کرده و به هتاکی و اهانت قلم می‌فرساید. در این پاسخ شاهد هستیم که نویسنده از آیات قرآن به صورت ترجمه‌ای استفاده می‌کند و به تحریف معنوی آنها می‌پردازد این تحریفات از موارد ناچیز و قابل چشم پوشی آغاز می‌شود و به موارد عجیب و ساختگی می‌رسد. متن کامل این پاسخ همراه با توضیحاتی که در پاورقی ارائه شده را در ادامه می‌خوانیم.

فرعون نخستين طاغوت نظريه‌پرداز بهداشت معنوي جامعه

مقدمه:
پروردگار عالم با خلقت و تعلیم آدم(ع) وي را به جمع فرشتگان عرضه فرمود و همه ملائك بجز ابليس (عزازيل) [1] پس از آزمایش و تایید شايستگي نظري جانشيني آدم(ع) در زمين، به فرمان خدا به ايشان سجده كردند. سپس خداوند متعال تنها با يك توصيه و هشدار، به آدم اختیار كامل داد تا به اتفاق زوج خود در باغی مملو از درختان گوناگون رحمت الهی ساکن شود و به اتفاق از همه محصولات و امکانات آن باغ بهره‌مند گردند. اصل توصيه و هشدار الهي، مربوط به خودداري آدم و زوجش  از نزديكي به یکی از درختان جنت بود که ظاهرا درخت و محصولات آن متعلق به ابلیس مي‌باشد.

ابلیس از نژاد جن و جنس آتش، مخلوقی است كه با سوابق درخشان در پرونده عبادي خود به مقام فرشتگان رسیده است، او در آزمایش آخر با ابراز تکبر و خودداری از سجده بر آدم و اظهار برتری نسبت به وی، مردود شده و با وجود داشتن درختي پر محصول در بهشت وحدت، به صفت شیطانی متصف و از مقام رفیع قبلی مترود و نزول داده شد.

ابلیس که خود را در آزمایش آخر اغوا شده و مغرور دید، از خداوند رحمان تا دوره بعثت مهلت خواست و خداوند نیز تنها تا وقت معلومی به وی مهلت داد، آنگاه ابلیس به عزت الهی قسم یاد کرد که آدم و بنی آدم را نیز با جلوه گری زینت ها، حیات، قدرت و غرور دنیا اغوا خواهد نمود و در اين رابطه هيچكس از مدعيان بندگي خدا پايان نامه رهايي به دست نخواهد گرفت، مگر اينكه در مقام بندگي به بينشي كمال يافته (مخلص) ، رسيده باشد.

از اينرو پرودگار عالم به ابليس فرمود: ” اين راه راست و مستقيم من است كه تو بر بندگان تابع و خالص من كه از هدايت و راهنمايي من تبعيت نموده و در بينش به كمال راه يافته‌اند، تسلط نخواهي يافت، مگر كساني كه فريب وعده‌هاي غرورآميز و گمراه‌كننده تو را بخورند و از تو تبعيت نمايند، در این صورت جهنم ناآگاهی و جهل از تو و پیروان تو پر خواهد شد.»[2]

بهشت وحدت و اختيار آدم و زوجش: [3]

اختیار کامل بهره‌برداری آدم و زوج وی در باغ وحدت و رحمت الهی از آنجا ثابت می‌گردد که ایشان با اختیار خود به درخت ممنوعه (درخت تضاد) [4] نزدیک و از محصول آن تناول نمودند و با این عمل به نفس خود ظلم کردند و خود را به سختی و مشقت قوانين عادلانه حاكم بر جهان دو قطبی (خیر و شر) ،[5] دچار نمودند. به عبارتی “بهداشت معنوی” خود را با دست خود به خطر انداختند.

تاثیر پذیری آدم و زوجش نسبت به وسوسه‌هاي اغوا کننده و ظاهر فریب ابلیس به منظور جاودانگی و یا فرشته شدن، موجب نزدیکی و تناول ايشان از محصولات درخت ممنوعه گرديد و با اجراي اين عمل، قسم ابليس نیز تحقق یافت.

به محض تخلف آدم و زوجش در بهشت وحدت، مخلوقی خلق شد که محصول مشترک آدم و ابلیس بود.[6] این مخلوق انسان نام گرفت یعنی محصولی از فراموشکاری، عجله، ظلم، جهل،  ناسپاسی،  کفر، طغیانگری، حریصی، کم‌طاقتی، هلوعی، مجادله، تنگ نظری، ضعیفی، نومیدی و… در ظاهر و با پشتوانه کل اسماء الهی و تجارب کیفی آدم(ع) در باطن خود.

آدم و زوجش پس از رفع سر مستي ناشي از تناول ميوه ممنوعه،[7] در يك لحظه خود را آلوده و سلامتی معنوی خود را آسیب دیده مشاهده کردند و لذا تلاش نمودند تا آسیب‌ها و آلودگی‌های ظاهر شده[8] را با محصولاتی از درخت‌های مجاز باغ وحدت، بپوشانند در همین حال ندای پروردگارشان را شنیدند که خطاب به آنان فرمود: “مگر شما را از نزدیکی به این درخت نهی نکردم و نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست.”

در این هنگام آدم و زوجش با لطف و رحمت الهی، مضطربانه به خود آمدند و اندوهگین از عمل گذشته و ترسيده از ابتلاي به مشقت وعده داده شده در آينده، گفتند: “پروردگارا ما به نفس خود ظلم کردیم و اگر ما را مورد مغفرت و رحمت خود قرار ندهی بطور حتم از خسارت دیدگان هستیم.”

خداوند توبه پذير، توبه آنان را پذیرفت و فرمود: “همگی از مقام فعلي خود در بهشت وحدت به دنياي احاطه شده در تضاد هبوط کنید، بعضی از شما دشمن بعضی دیگر خواهید شد و در زمین تا زمان معینی مستقر و زندگی خواهید کرد و در آن می‌میرید و از آن خارج می‌شوید.”

خداوند رحمان چون اندوه و اضطراب فراوان ايشان را ديد، باز با مهرباني فرمود: “جهت هدایت شما هادیانی را می‌فرستم چنانچه از آنان تبعیت کردید نه گمراه می‌شوید و نه به مشقت خواهید افتاد و در این صورت هیچ اندوه و ترسی، بهداشت معنوی شما را به خطر نمی‌اندازد.”

این داستان واقعی با مفاهيم فراوان سمبلیک و راز آلود، اساس كشف رمز خلقت آدم بعنوان خلیفه الهی در زمین (بستر حرکت) و اصول رعايت بهداشت معنوي وي محسوب مي‌گردد.

اکنون سه گروه برای اثبات اشرفیت آدم و بنی آدم در آزمایش عملی و کشاکش زندگی در دنیای تضاد قرار گرفته‌اند تا برتری خلیفه الهی در زمین و حلقه “انا لله و انا الیه راجعون” را تحقق بخشند.

1-        گروه آدم و بنی آدم (لشگر الله)

2-        گروه شیطان و بنی شیطان (لشگر شیطان)

3-        گروه انسان‌های محصول مشترک آدم و ابلیس.[9]

تحقق وعده الهی:

همه وعده‌هاي الهي بر اساس قوانين عادلانه حاكم بر جهان هستي و به مثابه اذن خدا، براي سه گروه آدم، شيطان و انسان، تحقق يافته است.[10] از اينرو آدم(ع) عليرغم برخورداري از دانش و علم تئوري و نظري (علم و عقل جزء) ثابت نمود كه براي خلاصي از وسوسه‌ها و حربه‌هاي فريبنده شيطان، بينش و تجربه عملي لازم و كافي را ندارد. از اينرو به طور جدي نيازمند تسليم و تبعيت خالصانه از هدايت هاديان الهي مي‌باشد تا از اين طريق نيز به كمال (علم و عقل كل) برسد.

خداوند صادق به وعده خود وفا نمود و علیرغم تخلفات پی در پی انسان طالب آدم شدن، پیامبران و هادیانی را از جنس خودشان برای هدایت و کمک به ارتقای بینش ایشان برگزید. اولین برگزیده الهی پس از هبوط، خود آدم(ع) بود و پیوسته این رسالت در فرزندان صالح ایشان تا نوح(ع) و تا ابراهیم(ع) و تا موسی(ع) و تا عیسی(ع) و تا خاتم پیامبران محمد(ص) تداوم یافت و پس از خاتم، تاکنون نیز زمین از هادی و حجت(عج) برگزیده، خالی نبوده است.

کلیه رسولان و پیامبران الهی در هر دوره دستورات هادیانه پروردگار عالم را برای هدایت مردم راه گم کرده و جویای، حق بیان می‌کردند و مجموعه سیره و رسالت ایشان به عنوان كتاب دین و مرام و سيره به نسل‌هاي بعد از آنان منتقل می‌شد.

همه ادیان الهی ریشه در وحدت، تسليم و توکل انسان سرگردان جهت تسلیم به پروردگار عالم داشته است و دین حنیف ابراهیم(ع) جلوه بارز و شاخص شروع عملی دین اسلام می‌باشد. دين حنيف اسلام  با رسالت حضرت محمد(ص) به دوره تمام و کمال خود رسید.

محور بنيادين بهداشت معنوي همه اديان الهي تبعيت عملي پيروان آنان از سه اصل زير مي‌باشد:

1-        اصل وحدت وجود: “لا اله الا الله” هيچ خدايي بجز خداي يكتا وجود ندارد.

2-        اصل عبادت عملي در وحدت: ” اياك نعبد” عبادت تنها و تنها مخصوص خداي يگانه است.

3-        زندگي عبادي در وحدت: ” اياك نستعين” استعانت و كمك خواستن و هرگونه درخواستي فقط و فقط از خداوند يكتا سزاوار است.

اصول همه اديان الهي هيچگاه از اصول اسلام جدا نبوده است و لذا كوچك‌ترين اختلاف و تفرقه‌اي نيز در بين هيچ يك از پيامبران، رسولان و صالحين و مومنين به ايشان در اين خصوص وجود ندارد.

از اينرو تمامي امامان و واليان اديان بخصوص ائمه اطهار عليهم السلام و شيعيان حقيقي ايشان بعنوان انگشت اشاره و راهنما براي راه گم كردكان، در مقابل نظريه‌پردازان دروغين “بهداشت معنوي جامعه[11]” پيوسته و با صلابت سه اصل فوق را تا پاي جان خود عمل نموده و همواره تابعين خود را نيز به رعايت دقيق اين سه اصل دعوت و تبشير و انذار مي‌نمايند.

آغاز گران خلل در بهداشت معنوی جامعه توحيدي:

در زمان حیات و دوره رسالت هادیان و پیامبران الهی، عده‌ای از مستضعفین و موحدین فارق از جنس و نژاد و سن و سابقه و علم و ثروت و مقام و قدرت و…به منظور ارتقاء بینش و حفظ و تقویت بهداشت معنوی خود به طور متحد گرد پیامبران جمع و دستورات ایشان را کاملا رعایت می‌کردند و عده‌ای هم به ضدیت، تشکیک و دشمنی و ایجاد تفرقه در بین مومنین می‌پرداختند و عده‌ای دیگر نيز بطور منافقانه در بین این دو دسته به حفظ منافع و موقعیت و افزایش ثروت و قدرت مشغول می‌شدند.

بر مبناي گزارشات تاریخ انبیاء، همیشه دو گروه دشمن و منافق با به‌کارگیری ابزارها و حربه‌ها و وعده‌های فریبنده و قدرت‌مدار شیطان هموار خطری جدی برای سلامت و بهداشت معنوی گروه مستضعف و موحد جامعه خود، بوده‌اند.

نکته بسیار جالب توجه این است که دو گروه دشمن و منافق حاكم بر جوامع، همیشه توجیه رفتار متضاد و نفاق‌انگیز خود نسبت به گروه مستضعف و مومن را تحت عنوان حفظ بهداشت معنویت جامعه توجيه كرده و از نظریه خود با آب و تاب فراوان دفاع نموده و توسط رهبانان و قدیسان و روحانیان طرفدار خود، حكومت‌ها و دولت‌های خودكامه خود را موظف و مكلف به قانونمندي اوامرشان تحت عنوان دستورات دینی و يا مذهبي، جلوه داده‌اند.[12]

به استناد آيات روشن قرآن كريم، فرعون و اطرافیان او بدون شک، از جمله اولین نظریه‌پردازان بهداشت معنوی جامعه بوده‌اند؛ چراکه در برابر تعالیم الهی موسی(ع) به مردم مصر، گفتند:

اطرافيان فرعون گفتند: “بى‏شک، اين (موسي) ساحرى ماهر و دانا است!”(اعراف-109)

و اشراف قوم فرعون گفتند: “آيا موسى و قومش را رها مى‏کنى که در زمين فساد کنند، و تو و خدايانت را رها سازد؟!” فرعون گفت: “بزودى پسرانشان را مى‏کشيم، و دخترانشان را زنده نگه مى‏داريم؛ و ما بر آنها کاملاً مسلّطيم!” (اعراف-127)

و فرعون گفت: “بگذاريد موسى را بکشم، و او پروردگارش را بخواند! زيرا من مى‏ترسم که دین شما را دگرگون سازد و يا در اين سرزمين فساد بر پا کند!” (غافر-26)

در این آیات به روشنی دیده می‌شود که حتی فرعون نیز با سابقه کاملا مشخص ظلم و فساد در جامعه، با بهانه نظریه “حفظ بهداشت معنوی جامعه”، موسی (ع) را متهم به ساحر بودن، تغییر دین مردم و فساد در زمین محکوم می‌نماید و مجازات او را در قانون دولت خود، قتل تعیین می‌نماید.[13]

درست شبیه به همین نظریه را در دوران شاهنشاهی قبل از انقلاب اسلامي ايران نيز شاهد بوده ایم. در آن دوران شاه و طرفداران وي با بهانه نظریه “حفظ هارمونی و بهداشت معنوی جامعه” هزاران نفر از مبارزان مومن و موحد را بطور کاملا قانونمند، حتی با فتوای برخی از (ظاهرا) روحانیان درباری تحت آزار، شکنجه و قتل دولت و رژیم خود قرار دادند.

علت اصلی به خطر افتادن بهداشت معنوی جامعه:

هادیان، رسولان و پیامبران الهی دستورات خالص خود را به پیروان مومن و موحد منتقل و خود از میان ایشان رحلت می‌نمایند. این دستورات الهي در قالب احکام دین بعنوان ميراث در دست قدیسان و رهبانان و روحانیان قوم (جامعه) قرار می‌گیرد. چنانچه این وارثان دین و مرام الهي نیز درست مانند رسولان مطالب و دستورات ديني را به دیگران انتقال دهند، بطور طبیعی نباید هیچ اختلافی در بین مردم و مدعيان اديان و مذاهب گوناگون بوجود باید. چرا که طبق آیه شریفه قرآن: “بین هیچ یک از پیامبران و رسولان اختلافی نیست.”

اكنون چنانچه در بین افراد و گروه‌هایی که خودشان، خودشان را مالک و وارث و حراست کننده دین حنیف الهی تلقی می‌کنند، اختلافات و تفرقه شدیدی نمایان باشد بطوری که حتی ظاهر روحانی آنان نيز مشتبه جلوه نمايد و اعتماد مردم از ایشان سلب گردد، می‌توان یقین یافت که بهداشت معنوی جامعه به خطر افتاده است.

معمولا در هنگامی که اینگونه اختلافات برای ازدیاد قدرت و حوزه نفوذ افراد، گروه‌ها و فرقه‌های دینی و مذهبی شدت می‌یابد، و موحدین و مومنین بجای تاسی به وحدت با کینه و حسد و انتقام نسبت به هم متفرق می‌گردند، فرصت و زمینه لازم و كافي برای ظهور و سلطه فرعون با طرح نظريه “حفظ هارموني معنويت جامعه”، فراهم می‌گردد و در مقابل خداوند نيز موسايي را براي جلوگيري از طغيان فرعونيان، مامور مي‌سازد. (اذهب الي فرعون انه طغي)

دلايل عمده پيدايش مسائل و مشكلات امروز مردم:

كليه مشكلات امروز مردم (جامعه اسلامي) از بينش و غفلت ديروز و امروز ملوك معنوي جامعه ناشي شده است. واضح است كه اگر در يك جامعه اسلامي مشكلات اساسي مردم قابل مشاهده عموم مي‌شود، اين علامت روشن نشان دهنده وجود مشكلات در بين ملوك معنوي ايشان به حساب مي‌آيد! چرا كه “الناس علي دين ملوكهم” معروف است.

از اينرو نخستين برهم زنندگان بهداشت معنوي جامعه، متوليان و وارثان و حراست كنندگان از دين و مذهب الهي بعنوان ملوك معنوي جامعه هستند. بطور مسلم طبق وعده پروردگار عالم، به خاطر اميال زياده خواه، منحرف و تفرقه انگيز ملوك معنوي، خداوند عادل هيچگاه مستضعفين عالم را بدون يار و ياور و هدايت كننده رها نمي كند.

غافل بودن از خود و اطرافيان خود نسبت به رعايت اصول دين مبين اسلام و سوق دادن مشكلات خود ساخته و خود پرورده به ديگران با نظريه‌هاي فرافكنانه مانند “بهداشت معنوي جامعه”، تنها به مثابه ابزاري است كه ملوك فعلي دين و دنيا مي‌توانند بطور موقت از آن بهره گرفته و تنها مخالفين را قانونمندانه و حاكمانه، تضعيف و يا حذف كنند.[14]

اين عده از غفلت زدگان ديروز و امروز در دين و دنيا غافل از اين حقيقت هستند كه خداوند متعال درباره ايشان فرموده است: ” و مكروا و مكرالله والله خير الماكرين”، و شما تمامي مكر خود را بكار ببريد و خداوند نيز مكر خود را به شما نشان خواهد داد در حالي كه مكر خدا برترين مكرها است.

تاسي و تاكيد ملوك دين و شريعت در قالب صرفا احكام رساله اي، تنها به حفظ ظواهر و مناسك و مراسم صحيح، براي مقدمه ورود به ايمان لازم است ولي به هيچوجه براي قائم شدن و كمال يافتن در دين الهي كافي نيست.[15]

تاكيد افراطي و كوركورانه و جبارانه بر حفظ ظاهر مناسك و مراسم و مستحبات بدون فراهم نمودن زمينه تحقيق و پژوهش در اصول دين (توحيد، عدالت، معاد جسماني، نبوت و امامت) و ارتقاء ايمان به يقين در دل مومن و موحد، از جمله مشكلات امروز مردم جامعه ما و بطور كلي جامعه بشريت است.[16]

گزينش و انتخاب افرادي خاص با معيار‌هاي كليشه‌اي و ظاهربينانه علم زميني توسط گروه‌هاي متفرق، براي تعليم علوم آسماني و معنويت و دين الهي و به منظور حاكم نمودن اين افراد بعنوان ملوك معنوي و ديني بر عوام الناس، از مشكلات جدي رايج امروزي جامعه معنوي است.[17]

توسعه طلبي و گسترش حوزه نفوذ و قدرت مادي گروه‌ها و جمعيت‌هاي مدعي حراست از دين و معنويت الهي با تمسك به هر وسيله و حربه ظاهر فريبي (حتي من دون الله و شيطاني) ، از دلايل عمده پيدايش مسائل و مشكلات امروز مردم است.[18]

اكنون اگر چه ملوك معنوي، تمامي تلاش خود را بكار گيرند تا جهت حفظ ظاهر و مصلحت، تنها اختلافات و مشكلات بين خودشان آشكار و رسانه‌اي نشود و موارد آشكار شده را نيز به گردن دشمنان و شياطين و … معطوف نمايند، ولي نزد خداوند بينا، شنوا، عالم و عادل، خواهي نخواهي خودشان جزو متهمان رديف اول پيدايش مسائل و مشكلات معنوي امروز جامعه محسوب مي‌شوند.[19]

رعايت اصول دين مبين اسلام، ضامن بهداشت معنوی جامعه:

جامعه معنوي، جامعه‌اي است كه همه افراد آن با تحقيق و پژوهش آزاد اصول دين خود را درك نموده و با اختيار كامل (بدون اجبار، تلقين و اكراه) ، خود را موظف به رعايت احكام شريعت دين انتخابي، نموده‌اند. اين جامعه اگر چه در شريعت اديان، گوناگون است ولي كاملا متحد و موحد و بدون كوچكترين اختلافي به سمت صلح، سلامت و كمال همه جانبه حركت مي‌نمايد.[20]

به منظور رسيدن به چنين جامعه‌اي كه هيچ تهديدي “بهداشت معنوي” آن را خدشه دار ننمايد، زمينه سازي و ايجاد شرايط زير براي عموم شهروندان آن ضروري است:

1-        زمينه سازي غير دولتي و غير حكومتي به منظور حضور گسترده و فراگير و جذب خودجوش كليه حق طلبان و خدا جويان، جهت انجام پژوهش و تحقيق عملي بيطرفانه و آزاد بر روي اصول دين اسلام حنيف (توحيد، عدالت، معاد جسماني، نبوت و امامت) ابراهيمي(ع) و محمدي(ص) و حقيقت تشيع، به شيوه تعليمات امام جعفر صادق(ع) (فارق از تبعيض‌هاي مرسوم در سن و سال، نژاد، جنسيت، وضع ظاهر، سابقه، پست، مقام، رتبه علمي، مدرك تحصيلي، استعداد، هوش، دين، مذهب و …. افراد.)

2-        بازنگري و اصلاح واژه‌هاي و سنت‌هاي آباء و اجدادي و کشف رمز و ارائه كيفيت مناسک، مراسم و عبادات دین حنیف، به منظور ارتقاء بينش و ضد ضربه شدن مومن، متقي و يقين يافته در برابر حربه‌ها و ترفندهاي متنوع و ظاهر فريب لشگريان شيطان

3-        آماده سازي عمومي مومنين و خداجويان موفق در عرصه‌های گوناگون جهادهاي اصغر (مبارزه با شيطان و جهل بيرون) ، براي شروع و حضور ايشان در جهاد اكبر (مبارزه با شيطان و جهل درون) .

4-        زمينه سازي فراگير به منظور ارتقاء بينش اسلامي عموم مردم براي حضور و درك ماهيت ظهور اباصالح المهدي(عج) بدور از تعصبات، خرافات، تشريفات و مراسم ظاهر فريب و اغواكننده.

با آرزوي توفيق الهي در ارتقاء بينش اسلامي.

31/مرداد/1389

پاسخ به جوابیه اول

بسم الله الرحمن الرحیم

دوست ناشناس من نامه شما را خواندم و احساس دردناکی در دل خود پیدا کردم نوشته شما پر از کینه و دشمنی بود و امیدوارم که در این احساس اشتباه کرده باشم.

استفاده شما از آیات پر از اشتباه و تفسیر به رأی است و ترویج این امور بهداشت معنوی جامعه را به خطر می‌اندازد. بهتر بود به جای این کلی گویی‌ها و سخنان آمیخته به هم درست و نادرست پاسخ نقدهای ارائه شده در مقاله را می‌دادید.

برای من بهداشت معنوی شما و تک تک افرادی مثل شما که قربانی هوس‌ها و قدرت طلبی‌های دیگران شده‌اند مهم هستید. (التبه از این نوشتار بر نمی‌آمد که شما قربانی باشید) مگر جامعه چیست و از کجا می‌آید همین تک تک افراد هستند که وقتی باهم زندگی می‌کنند جامعه درست می‌شود و در برابر هم مسئولیت پیدا می‌کنند.

من یک طلبه ساده هستم نه پست و مقام دولتی دارم و نه حتا کارمند رسمی اداره و ارگانی هستم نه خانه‌ای از خود دارم نه اتومبیل و نه حساب بانکی ام بیش از چند صد هزار تومان پول به خود دیده است. زندگی ام با پروژه‌های تحقیقاتی کوتاه مدت اداره می‌شود من فضل الله و رحتمه

از آغاز نوجوانی عشق به خداوند در دلم افتاد و تصمیم گرفتم که دین را بشناسم روی اصول دین کار کردم و به عرفان علاقه مند شدم عرفان را در ادیان و مکاتب گوناگون بررسی کردم خلاصه برترین مکتب عرفانی را در اندیشه علمای شیعه و به خصوص مکتب عرفانی امام خمینی یافتم. نه فقیه ام که به چوب ظاهر گرایی و شریعت زدگی برانیدم و نه فیلسوف که پایم را چوبین بدانید.

دو جلد کتاب در باب تفسیر آیات عرفانی قرآن نوشتم و از آیاتی هم که شما در یادداشت تان استفاده کرده اید بهره بردم اما هیچگاه خطای جناب آدم علیه السلام موجب پیدایش نوعی از موجودات به نام انسان نشد. سخن بسیار است اما میلی به ادامه نوشتن ندارم خداوند هر که را بخواهد هدایت می‌کند

والسلام علی من اتبع الهدی

جوابیه دوم

به نام خدا

“قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ”

گفتيم: «همگى از آن، فرود آييد! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پيروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند.»

 

سلام جناب آقاي حميدرضا مظاهري سيف

ضمن تشكر از پاسخ جنابعالي به مقاله “فرعون نخستين طاغوت نظريه پرداز بهداشت معنوي جامعه” نكاتي به نظر رسيد كه به شرح زير تقديم مي‌گردد:

1-    چنانچه هر يك از اعضاي يك جامعه موحد تنها خود را خدا شناس و محقق دين و عالم به معرفت بحساب نياورده و ديگران را هم در زمره حيات معنوي جامعه شريك بدانند! اين عزيزان ضمن رعايت بهداشت معنوي جامعه توسط خودشان از سخن حق ديگران نيز احساس اندوه و درد و كينه و دشمني نخواهند كرد![21]

 

2-    بهتر بود بجاي كلي گويي و ايراد اتهام به غلط بودن و اشتباه و تفسير به راي آيات قرآن كريم، مذكور در متن مقاله، به مصداق‌ها اشاره مي‌شد، تا مشخص شود كجاي متن بهداشت معنوي جامعه را به خطر انداخته و در كجا اشتباه صورت گرفته است؟![22]

 

3-    مقاله تقديم شده، بطور مسلم سلامت و بهداشت رواني افرادي كه خود را تنها عالم، صاحب و حارس خدا و دين و معنويت جامعه موحد تصور كرده‌اند، بخطر خواهد انداخت. ولي بنظر مي‌رسد اين گونه متون، نه تنها يك جامعه خداجو را كه خواستار تحقق اسلام حنيف و تشيع پاك جعفري است به خطر نمي اندازد، بلكه موجب ترويج و افزايش سلامت معنوي و رسوا سازي انحصار طلبان معنويت، خواهد شد. افرادي كه خدا و دين را از دريچه تنگ نظر و معلومات كتابخانه اي، كليشه‌اي و ناقص خود مشاهده نموده و بر اين اساس خط كش و چاقويي را ساخته و كتابت مي‌كنند و نظريه مي‌پردازند و اعضاي ديگر جامعه توحيدي را بدون اجازه دفاع از خود، بر همين اساس، قضاوت و سلاخي نموده و يا ضعيف نگاه مي‌دارند.![23]

 

4-    يكي از بزركترين خطا‌هاي يكسو نگري حارسان خدا و دين در اين است كه تصور كنند طاغوت و فرعون تنها در ثروت و هوي و هوس‌هاي مادي خلاصه مي‌شود. در صورتي كه تنها به استناد ترجمه آيات روشن الهي به وضوح مي‌توان دريافت كه خداوند تا زماني كه فرعون (عليرغم ثروتمندي و قدرت مداري) ، نداي عمومي “انا ربكم الاعلا” (من پروردگار برتر شما هستم) را براي جامعه خود سر نداده بود، در حال زندگي و حكومت خود بود و به محض طغيان از حد حكومت به ربوبيت، فرمان الهي ” اذهب الي فرعون انه طغي ” به حضرت موسي (ع) صادر شد و عليرغم طاغوت شدن فرعون، متن فرمان نيز با شرط “فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى”  (اما به نرمى با او سخن بگوييد؛ شايد به خطاي خود متذکّر شود و يا خشوع كند!) به موسي و هارون عليهما السلام، ابلاغ  گرديد. [24]

مصداق صريح اينگونه افراد به زبان قرآن كريم، اين چنين است:

” قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا * أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا * ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا ” (كهف-103تا106)

(بگو: آيا به شما خبر دهيم که زيانکارترين (مردم جامعه) در کارها، چه کسانى هستند؟ آنها که تلاشهايشان در زندگى دنيا گمراهي و جهل مي‌باشد؛ با اين حال، مى‏پندارند کار نيک انجام مى‏دهند! آنها کسانى هستند که به آيات پروردگارشان و لقاى او کافر شدند؛ به همين جهت، اعمالشان حبط و نابود شد! از اين رو دوره قيامت، (نزد خدا) ارزشي ندارند! از اينرو کيفرشان دوزخ است، بخاطر آنکه کافر شدند، و آيات من و رسولانم را به سخريه گرفتند!)

 

5-    آدم(ع) هيچ گاه خطا نكرد،[25] بلكه از اختيار مشروط خود كه حضرت حق به وي عطا فرموده بود بهره گرفت و بهاي ظلم به خود را با تحمل مشقت وعده داده شده، پرداخت نمود؛ و لذا هر انسان ميوه اين مشقت پذيري و صورت مجادله و پاسخ پرسش‌هاي ظاهرا مشقت آور هيكل آدم(ع) در جهان دو قطبي است. [26]

6-      يكي ديگر از خطاي‌هاي بسيار فاحش بعضي از آيات عظام و حجج اسلام و هواداران چشم و گوش (نيمه) بسته آنان كه خود را مُبلغ رب العالمين و حارس دين و مذهب الاهي و معنويت جامعه در زمين تصور و همواره خود و نظراتشان را به جامعه تحميل نموده‌اند، اين است كه تحليل ها، انتقادات و اظهاراتشان هميشه بيانگر و نشان دهنده قاطع الارايي علم خودشان مي‌باشد؛ يعني حرف آخر و حجت بالغه در خصوص هر مطلب و موضوعي هميشه بايد از كلام، نگاه و انديشه خود ايشان در جامعه صادر، ترويج و اشاعه گردد؛ و لذا بطور طبيعي قادر نيستند هيچ نظر و بينشي را جداي از چهار چوب‌هاي كليشه‌اي خود، تحمل و يا صادقانه و عادلانه تحقيق و تحليل و بررسي نمايند.[27]

اين عزيزان تنها چيزي را مي‌پذيرند كه در محدوده گنجايش علم اندك و ادراكات حواس پنجگانه خودشان و يا در تائيد نظرات و برداشت‌هاي خودشان نسبت به خدا و دين و مذهب باشد! در غير اين صورت با شايعه سازي و اتهام پراكني و وا اسلاما و وا معنويتا، فرد و يا گروه مخالف و يا صاحب نظر را بيسواد و تحديد جدي عليه بهداشت معنوي جامعه، به جامعه معرفي نموده و تا تخريب و حذف وي، خود را مجاز به بهره گيري از همه حربه‌هاي سفسطه آميز و ظاهرفريب و… شيطاني آن هم در قالب لباس و احكام چند پهلوي روحانيت مي‌دانند![28]

البته برداشت اينجانب از سلسله مقالات، مصاحبه‌ها و حتي همان چند خط پاسخ هدايت گونه جنابعالي نيز، مويد و سند غير قابل انكار اين نكته مهم تلقي مي‌گردد!

اين همه در حالي است كه خداوند متعال درباره علم خود چنين مي‌فرمايد:

“َلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ” (لقمان-27) (و اگر همه درختان روى زمين قلم شود، و دريا براى آن مرکّب گردد، و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مى‏شود، ولى کلمات خدا پايان نمى‏گيرد؛ خداوند عزيز و حکيم است.)

 

8-    در هر صورت حب و بغض كوركورانه و يكسو نگر به بخشي از علم الاهي با هدف كسب معيشت از پژوهش و تحقيق كوتاه مدت و سفارشي، جداي از ادعاها و ظواهر ديني و دنيايي، انسان را از نعمت ديدن و شنيدن همه حقيقت زيبا و كاملا عادلانه حاكم بر جهان هستي محروم نموده و اين خود باعث گمراهي و ناآگاهي بيشتر انسان سرگردان در بين خير و شر دنيا و آخرت مي‌گردد. اين همان چيزي است كه بهداشت معنوي جامعه بشري را شديدا با خطر جدي مواجه نموده است.[29]

قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى * وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى (اسرا-124تا 126)

(خداوند) فرمود: «هر دو از آن (بهشت وحدت) فرود آييد، در حالى که دشمن يکديگر خواهيد بود! ولى هرگاه هدايت من به سراغ شما آيد، هر کس از هدايت من پيروى کند، نه گمراه مى‏شود، و نه در رنج خواهد بود! و هر کس از ياد آيات و نشانه‌هاي من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشور مى‏کنيم!» مى‏گويد: «پروردگارا! چرا نابينا محشورم کردى؟! من که بينا بودم!» مى‏فرمايد: «آن گونه که آيات من براى تو آمد، و تو آنها را فراموش کردى؛ امروز نيز تو فراموش خواهى شد!»

 

9-    فرموده ايد طلبه‌اي هستيد خداجو و محقق و… [30]

اولا”: طلبه واقعي جداي از ظاهر مادي و يا معنوي، همواره يك محقق الي الله است براي طلب خود شناسي و ارتقاء بينش، نه يك قاضي و جامعه شناس و پيشنهاد دهنده قانون و مقررات معنوي و… آن هم براي تامين مشيت و به سفارش افرادي مشكوك و معلوم الحال.[31]

در ثاني: آيا به اين آيه شريفه نيز توجه فرموده ايد؟!

“فَإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ” (آل عمران-20)

(اگر با تو، به مجادله برخيزند! بگو: «من و پيروانم، در برابر خداوند، تسليم شده‏ايم.» و به آنها که اهل کتاب هستند و و افراد نا آگاه بگو: «آيا شما هم تسليم شده‏ايد؟» اگر، تسليم شوند هدايت مى‏يابند؛ و اگر سرپيچى کنند، بر تو تنها ابلاغ است؛ و خدا نسبت به (همه اعمال و عقايد) بندگان، بيناست.)

در آيه شريفه فوق به نظر نمي رسد، به هيچوجه منظور خداوند از تسليم وجه بندگان و تابعين رسول، كه ضامن تامين بهداشت معنوي جامعه است؛ تسليم بندگان (جامعه) به نظرات و ادعا‌هاي پژوهشي و تحقيقاتي كوتاه مدت فردي امثال آقاي حميدرضا مظاهري سيف‌ها و يا هر مدعي ديگر متظاهر در لباس دين و معرفت باشد![32]

و در انتها آيا اين بنده نيز كه خود را موحد، مسلمان و شيعه محقق و پژوهشگر تصور نموده ام، تنها با اتكاء به ترجمه اين آيه و نه تفسير به راي، درست فهميده ام؟

 

با تشكر مجدد و با آرزوي توفيق الهي در ارتقاء بينش اسلامي و عرفان صادق.  

15/شهريور/1389

 

پاسخ به جوابیه دوم

سلام خواهر محترم

این نوشته از دو جهت بهتر از یاد داشت اولی شما بود. نخست اینکه در آغاز کار کمی از کینه ورزی‌ها پرهیز کرده بودید و اگر این کنترل را ادامه دهید نیروی منفی آن در شما رو به ضعف خواهد رفت. دوم این که استفاده تان از آیات بهتر از بار اول بود.
اما نقدهایی را که نسبت به شخصیت بنده فرموده اید با جان و دل می‌پذیرم فقط باید عرض کنم که تا کنون یک ریال برای مقالات و مصاحبه‌هایی که در نقد عرفان حلقه داشته ام از کسی دریافت نکرده ام. بعضی از مطبوعات و رسانه‌ها تماس گرفتند و مطلب خواستند بنده ام مطالبی که آماده بود را به آنها ارائه دادم یا برای مصاحبه اعلام آمادگی کردم.

ولی در خصوص اینکه روحانیت و آیات عظام و حجج اسلام را به کلی زیر سوال می‌برید. باید عرض کنم با صرف نظر از امثال بنده که لیاقت این عناوین را نداریم. عموم روحانیون افراد وارسته‌ای هستند که نه فریفته علوم ظاهری شده‌اند و نه دلبسته عناوین و القاب. من سالهاست که در میان روحانیون وطلاب زندگی می‌کنم و با آنها حشر و نشر دارم. بسیاری از آنها چنان دل‌های پاک و زلالی دارند که انسان در آیینه وجودشان کمترین لکه‌های ننگ خود را می‌بیند و شرمسار می‌شود. من با کسی زیر یک سقف زندگی کرده ام که در آغاز سنین جوانی هنگامی که در خواب از این شانه به آن شانه می‌چرخید نامهای خداوند را به زبان می‌آورد. من به هم کاری و هم لباسی با کسانی افتخار می‌کنم که در قنوت نمازهای شب شان برای کسانی که آنها را به رگبار تهمت و اهانت بسته‌اند دعا می‌کنند. کسانی را در میان روحانیون می‌شناسم که اوصاف شان را در داستان‌های بزرگان گذشته مردم شنیده‌اند.

خواهر عزیز! قبول کنید که وقتی می‌بینم غیر از بنده که اکنون در برابر شما ایستاده ام تمام روحانیت را زیر سوال می‌برید، به نیت شما شک می‌کنم. سالهاست که اندیشه کوبیدن روحانیت و جاکردن مردم از علما در دستور کار ابر قدرت‌ها قرار گرفته. زیرا تنها مانعی که برای سلطه بر مردم پیش روی خود می‌بینند، علما و روحانیون هستند. هم از این رو تلاش می‌کنند که جایگزین‌هایی برای مرجعیت دینی و معنوی مردم قرار دهند و روحانیت را از دور خارج کنند. شما هر چقدر می‌خواهید به بنده و کسان دیگری که شما را به چالش کشیده‌اند اهانت کنید. اما هنوز مراجع بزرگ و آیات اعظام که به شما چیزی نگفته‌اند. هنوز جامعه روحانیون و حوزویان در برابر شما موضع گیری نکرده‌اند.

روزی امام خمینی در کتاب کشف الاسرار نوشت کسی که به یک روحانی ناشناس اهانت کند با کل دین مشکل دارد. حالا بنده هم عرض می‌کنم شما مرا می‌شناسید اگر به من اهانتی بکنید بر عصبانیت شما یا بی سلیقگی بنده در مقام نقد حمل می‌کنیم، اما چرا کسانی را که هنوز به شما چیزی نگفته‌اند، به انگ خود رأیی و غرور علمی و هزار برچسب دیگر متهم می‌کنید؟

من اگر ببینم یک فرقه‌ای به کل روحانیت و علما اهانت می‌کند و در شیپور بی اعتماد کردن مردم نسبت به آنها می‌دمد، منطقا او را دشمن اسلام و دست برآمده از سوی ابرقدرت‌های ضد اسلام می‌دانم. در نهایت از شما می‌خواهم که به یک گفتگوی منطقی و اخلاقی بازگردید و به نقدهای ارائه شده در مقاله «عرفان حلقه تهدیدی برای بهداشت معنوی جامعه» پاسخ دهید.

خداوندا من با تمام قلب و با تمام هوش آنچه لازم می‌دانم به بندگانت می‌گویم و ناامید نمی‌شوم و می‌دانم هدایت تنها به دست توست.



[1]  تعبیر عزازیل در ادبیات یهودی و به زبان عبری است. آنها ابلیس را عزیز خدا می‌دانند و با صفت عزازیل توصیف می‌کنند.

[2]  تعبیر جهنم جهل و ناآگاهی در قران کریم نیامده و این قید تحریف معنوی در قرآن است. البته بدون شک جهنم جای جاهلان و خطاکاران است اما در آنجا فقط جهل نیست، بلکه انواع عقوبت‌های متناسب با گناهان وجود دارد.

[3]  تعبیر بهشت وحدت در قرآن نیامده است. البته مسلم است که اهل بهشت موحدند و خداوند را به یگانگی می‌شناسند و هستی را سراسر نشانه ها و آیات معشوق ازلی و معبود سرمدی می‌دانند. اما قید یا وصف وحدت در صورتی که مفهوم داشته باشد و بهشت عینی توصیف شده در قرآن با انواع نعمت‌های گوناگون را، به درجه‌ای از ادراک تحریف کند نادرست است. آن بهشت، بهشت پاداش که جای نتیجه است و نه تکلیف نبوده، بلکه مثل دنیا محل آزمون و تکلیف و امر و نهی بوده است. اما آسودگی و رفاهی مثل بهشت در آنجا فراهم شده بود، که در دنیای کنونی ما فراهم نیست.

[4]  تحریف‌های معنوی گذشته اگر چه ساده بود، اما زمینه ساز تحریف‌های بعدی شد. درخت ممنوعه به فرموده قرآن کریم درخت تضاد نبوده است درخت جاودانگی بوده است. (رک: سوره مبارکه طه آیه 120)

[5]  جهان دوطقبی و یک قطبی از مفاهیم قرآنی نیست. جهان در هر مرتبه تنها یک قطب دارد و از زمین تا اوج آسمان ها فقط خداوند یکتا قطب است و همه عوالم سراسر نشانه ها و آیات الاهی است. اگر منظور از دو قطبی امکان فراموش و خطاست در آن بهشت که محل آزمون خداوند بوده نیز این امکان وجود داشته است. با تأکید که جهان دو قطبی تعبیر مشرکانه‌ای است که نه به بهشت پیش از دنیا و نه به این دنیا و نه به بهشت بعد از دنیا قابل اطلاق نیست.

[6]  این نقطه اوج تحریف معنوی قران کریم است. نه قرآن کریم و نه هیچ منبع معتبری نمی‌گوید که در اثر خطای حضرت آدم و حوا سلام الله علیهما مخلوق جدیدی آفریده شد به نام انسان. فرزندان آدم مخلوقاتی متفاوت از آدم نبودند و نوع متفاوتی نسبت به این آفریده خداوند نداشتند و تولد آنها نیز ربطی به وسوسه آدم و حوا نداشت. این مطالب معارض با آیات شریفه قرآن درون خود هسته‌های انحرافی فساد آفرینی دارد که گویندگان آن یا از آن بی‌خبرند یا در حال زمینه‌سازی برای آشکار کردن آن مفاسد هستند.

[7]  این تعبیر نه تنها در قرآن نیست، بلکه نسبت بسیار ناروایی در حق پیامبر خدا حضر ت آدم و همسر مطهر اوست. آنها هیچ گاه از خوردن میوه ممنوعه سرمست نشدند، بلکه به محض چشیدن از آن متوجه خطای خود شدند و توبه کردند. که از روی سهو یک عمل اولی یا مستحبی را ترک کردند و به همین علت از درجه عالی که لازمه اش مراعات بیشتر است به مرتبه پایین تری آمدند.

[8]  به بیان قرآن آسیب و آلودگی در آنها ظاهر نشد بلکه نعمت‌های عالی رتبه را از دست دادن که از جمله لباس‌های فاخر بهشتی بوده است و از این رو شرمگاه خود را با برگ گیاهان پوشاندند. (رک: سوره مبارکه اعراف آیات 19 تا22 و سوره طه .آیه 121)

[9]   برای این فرضیه هیچ استدلالی ارائه نشده و در صورتی که قرآن کریم را معیار سنجش آن قرار دهیم، مردود ارزیابی می‌شود. زیرا قرآن بارها و بارها جن و انس را در کنار هم قرار می‌دهد و نوع دیگری از موجودات به نام آدم و بنی آدم را در کنار آن نمی‌آورد. بنابراین انسان همان بنی آدم است و منشأ و جنس آفرینش آنها با هم متفاوت است. انسان یا بنی آدم از خاک  آب سرشته شده و طایفه جن از آتش آفریده شده است. (رک: آیات شریفه اعراف.179، اسراء. 88، نمل.17، فصلت.25و29، احقاف.18، ذاریات.56، الرحمن.33و39و56و74، جن.5)

[10]  در اینجا از شیوه «تکرار فرضیه مردود» برای مأنوس سازی و مقبول جلوه دادن آن استفاده شده است.

[11]  در کنار این اهانت ها هیچ استدلال و تحلیلی که نشان دهد تقابلی میان موضوع بهداشت معنوی با سه اصل پیش گفته وجود دارد بیان نشده است. غیر از این هیچ تحلیلی و استدلالی هم از اینکه این سه اصل با عرفان حلقه ارتباطی دارد ارائه نگردیده است.

[12]  این سخنان که هم اهانت به نویسنده مقاله است و هم اهانت به نظام جمهوری اسلامی از هیچ مستند تاریخی برخوردار نیست. همچنین معلوم نیست کدام بخش نقدهای مطرح شده درباره عرفان حلقه و با چه تحلیلی منافقانه، دشمنانه و در ارتباط با حکومت‌های خودکامه است.

[13]  استفاده از این آیات نادرست است. فرعون معجزات الاهی را برای مردم آشکار می‌کرد و از گفت‌وگوی علنی برای ابراز حق و هدایت پروا نداشت، در مقابل فرعونیان او را دروغگو و ساحر یعنی کسی که از نیروهای شیطانی استفاده می‌کند، معرفی کردند. در حالی که پایه گذاران عرفان حلقه نه تنها حاضر به گفت‌وگو و روشن شدن حقیقت نیستند، خود را با شیاطین یا به تعبیر خودشان موجودات غیر ارگانیک مرتبط می‌دانند و در دوره‌های آموزشی با نام تشعشعات دفاعی مدعی هستند که ما آنها را از درون مردم خارج می‌کنیم.

[14]  در این جملات پاسخ دهنده به مقاله بدون شناخت درست مؤلف او را مورد اهانت قرار داده است. در حالی که هنوز به هیچ یک از استدلال ها و استنادات مقاله نقد عرفان حلقه پاسخ داده نشده است.

[15]  با اینکه نویسنده این جوابیه در این نوشته شریعت را مقدمه ورود به ایمان می‌داند، اما با طرح این موضوع که احکام و شریعت برای کمال و عرفان کافی نیستند، آقای طاهری و مسترهای حلقه «تئوری ترمزدستی» را در دوره‌های آموزشی مطرح می‌کنند و می‌گویند اگر عبادات تان روح ندارد، ترمز دستی را بکشید و انجام ندهید. در واقع از این مطلب در عمل بیش از آنکه برای افزایش اهمیت ابعاد معنوی استفاده شود برای کاهش اهمیت ابعاد ظاهری و شرعی دین استفاده شده است.

[16]  با صرف نظر از اهانت هایی که به متولیان دین و حکومت اسلامی در این فرازها صورت گرفته، نکته قابل توجه این است که مشکلات امروز بشریت را «تاكيد افراطي و كوركورانه و جبارانه بر حفظ ظاهر مناسك و مراسم و مستحبات» ارزیابی می‌کند. در حالی که دانشمندان جهان از بحران معنویت و لزوم بازگشت به دین سخن می‌گویند.

[17]  این چند سطر اهانت هایی از روی ناآگاهی به حوزه‌های علمیه است. اول اینکه درهای حوزه‌های علمیه برای فراگیری علوم دینی و الاهی به روی همه مردم باز است. فراگیری علوم دینی با توجه به وجوب کفایی آن توسط هیچ کسی محدود نمی‌شود و کسی چنین حقی را ندارد. از این رو در میان طلاب علوم دینی شما شاهد هستید که روستایی و شهری، افرادی که از خانواده‌های ثروتمند هستند افرادی که خانواده بسیار فقیردارند، فارق التحصیلان رشته‌های مختلف دانشگاه یا افرادی با تحصیلات متوسطه هستند برای فراگیری علوم دینی فرقی میان افراد با موقعیت‌های اجتماعی گوناگون نیست. نظام‌های اموزشی که به علوم دینی مربوط می‌شود هدفشان فقط تعلیم و تربیت افرادی است که توانایی مراجعه به منابع دینی و فهم درست و روشمند از منابع معرفتی دین را داشته باشند. و هدف تربیت ملوک دینی نیست، چنانکه نتیجه و خروجی حوزه‌های علمیه هم جز این نبوده است. البته طبیعی است که این دین شناسان که سالها عمر و جوانی خود را صرف فهم کلام خداوند و استفاده درست از عقل و علوم عقلی و نقلی کرده اند، در مقابل کسانی که هنوز قرائت درست قرآن را نمی‌دانند و مدعی رمزگشایی آیات خداوند هستند، می‌ایستند و آگاهی لازم را در جامعه رواج می‌دهند.

[18]  این فراز نیز اهانت آشکاری به روحانیت و حوزه‌های علمیه است، که در پاسخ به نقدهای مستند دانش آموخته حوزه بیان می‌شود.

[19]  آزادی اندیشه و نظریه پردازی آزاد در حوزه‌های علمیه و میان طلاب علوم دین و علما از سنت‌های رایج حوزه‌های علمیه است و این به معنای وجود اختلاف میان عالمان دین نیست.

[20]  این ایده بر خلاف عقلانیت و شریعت است. عقل می‌گوید که حقیقت یکی است و انسان برای یافتن آن باید رنج تحقیق و تفکر را بر خود هموار سازد و شرع هم روگردانی از دین کامل تر و روآوری به ادیانی که حتی منبع مطمئن دینی ندارند را مجاز نمی‌داند.

[21]  بدون شک همه انسان ها در حیات معنوی جامعه شریک هستند، اما نشستن بر کرسی تعلیم معنوی مردم، نیازمند برخورداری از علم کافی است. و به فرموده امام حسین علیه السلام در خطبه معروف منا: هنگامی که شبهات و انحرافات در جامعه ترویج می‌شود، بر عالمان واجب است که دانش خود را آشکار کنند و در اختیار مردم قرار دهند.

[22]  در پاسخ به جوابیه دست کم یکی از موارد سوء تفسیر آیات قرآن که در آن ادعا شده بود انسان موجودی غیر از آدم و جن است، مطرح شده بود.

[23]  این اهانت ها در حالی است که در پاسخ قبلی از آنها خواسته شده بود به نقدهای مستند مقاله پاسخ دهند. معلوم نیست کجای یک مقاله انتقادی چاقو و سلاخی است. اگر منتقدان عرفان حلقه فقط خود را عالم می‌دانستند نه نقد می‌کردند و نه به جوابیه ها پاسخ می‌دادند و در کل وارد یک گفت‌وگو نمی‌شدند و رنج شنیدن این اهانت ها را به امید شنیدن یک جمله سخن سنجیده تحمل نمی‌کردند.

[24]  منتقدان عرفان حلقه با استناد به گفته‌های سازندگان این فرقه و استفاده از منابع دینی آنها را نقد می‌کنند و ادعایی بیش از این ندارند. اما ظاهرا آقای طاهری و پیروانشان مدعی کلید داری رحمت الاهی و الهامات سبوحی هستند. موضع کدام یک فرعونی است؟

[25]  قرآن کریم در مورد حضرت آدم علیه السلام تعبیر لغزش را به کار برده است. (بقره.36)

[26]  این گفته‌های پیچیده و مبهم نتیجه کوشش هایی برای تحریف معنوی است. کوشش برای قرار دادن معنانی مورد نظر خود در الفاظ و عبارات قرآنی.

[27]  در این فراز نویسنده جوابیه دامنه اهانت ها از نویسنده مقاله «عرفان حلقه تهدیدی برای بهداشت معنوی جامعه» که یک روحانی است، فراتر بوده و با تعبیر آیات عظام و حج اسلام روحانیت را به طور کلی مورد حمله قرار می‌دهد. این درحالی است که بسیاری از منتقدان عرفان حلقه خبرنگارانی هستند که آسیب‌های جسمانی، روانی، اخلاق و معنوی عرفان حلقه گزارش کرده و به تحلیل گذاشته اند.

[28]  در این مورد اهانت ها صریحا به لباس روحانیت که یک نماد اسلامی است و احکام و شریعت معطوف شده است و دیگر یک مقاله انتقادی و یک نویسنده مطرح نیست.

[29]  این دو سه بند دوباره نوک پیکان اهانت ها به نویسنده مقاله مورد بحث معطوف شده و از هجوم کلی به آیات عظام و حجج اسلام و روحانیت منصرف شده است.

[30]  در متن پاسخ منتقد عرفان حلقه آمده بود« از آغاز نوجوانی عشق به خداوند در دلم افتاد و تصمیم گرفتم که دین را بشناسم» که با کمی تحریف در این جا تبدیل به یک ادعای زننده شده است.

[31]  قضاوت و تعیین قوانین جامعه بشری در یک جامعه توحیدی و معنوی بر اساس احکام و شریعت الاهی صورت می‌گیرد و کسانی که در این زمینه دانش و تخصص دارند باید این کار را انجام دهند، البته اگر مدعیان علوم فراتر از کتاب و مدعیان الهامات و کرامات اجازه بدهند.

[32]  در این سطرهای پایانی مستقیم و بی‌پرده شخصیت نویسنده مقاله لگد کوب شده و به هیچ یک از نقدهای مستند او در مقاله اش پاسخ داده نشده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا