آسیب دیده شماره (۴)

با سلام خدمت همه دوستان عزیز

این تجربه شخصی من از عرفان حلقه است:

ابتدای کار از همه عزیزان عذرخواهی می کنم که وقتتان را می گیرم همچنین شاید نتوانم با این حد بیان ،حق مطلب را ادا کنم.قصد قبول یا رد این عرفان را ندارم وخودم را در حدی نمی بینم که بخواهم این کار را بکنم،فقط وظیفه خودم می دانستم که تجربه ام  را در اختیار دوستان بگذارم.

با تشویق یکی از دوستانم که مستر بود وارد عرفان حلقه شدم قبل از ورود کاملا توجیه بودم که این عرفان به عنوان عرفان کاذب شناخته شده و کلاسها به صورت پنهانی برگزار می شود در ابتدای کار به خودم گفتم که من فقط بصورت تحقیقاتی وارد این کلاس ها می شوم ودر این جلسات آنچه خوب است را گلچین می کنم وبه اندوخته هایم اضافه می کنم،وبه موارد کذب ومتناقض آن کاری ندارم.بعدها فهمیدم بیشترین ضربه ای که خوردم از این لحظه غرور من بوده است که فکر کردم آنقدر قابلیت دارم که می توانم خوب وبد را جدا کنم آن هم در سخت ترین مباحث یعنی “عرفان”!!!!!!!

پس بدانید که در لحظه هاست که انسان دچار غرور می شود،مرتکب گناه می شود ومسیر زندگی اش را با تصمیماتش عوض می کند،مواظب لحظاتتان باشید وببینید که چگونه سپری می شود.

درابتدای ترم عرفان زرنگ ترین شاگرد کلاس من بودم،تمامی سایت ها،مقالات،فایل های صوتی وتصویری وکتابهای استاد طاهری را از اینترنت دانلود کرده بودم همچنین هر آنچه بر ضد کلاس ها گفته می شد را مطالعه کرده بودم وبا علم به کذب بودن این عرفان،وارد حلقه شدم،کنجکاو بودم که در این جلسات چه می گویند.

البته مانند یک انسان بی طرف سرجلسات می رفتم چون همانطور که می دانید شرط ورود به جلسات “سادگی”ونداشتن قفل ذهنی است!!!!

باتوجه به اینکه شاغل بودم ومسلط به کامپیوتر،تمام وقت یا سرکار فایل صوتی گوش می دادم یا در تایم استراحت سایت های مختلف عرفانی رابررسی می کردم یا ارتباط ها را می گرفتم.وهمین امر باعث شده بودکه کاملا بر مباحث مسلط باشم به گونه ای که تمامی حرف های استاد جزء اطلاعات ناخودآگاه ذهنم شده بود وتمامی روز در مورد آن فکر می کردم.

تا پایان ترم ۳،من در روز ساعت ها حس آرامش در دلم احساس می کردم وعجیب دلتنگ خدا می شدم،این احساس را قبل از دوره  عرفان ،وقتی جمکران می رفتم ویا نماز شب می خواندم برای لحظاتی حس می کردم.واین برای من بسیار لذت بخش بود که با ورود به دوره عرفان این حس را ساعت ها در روز داشتم .

تا آن روز من به تضاد خاصی در مورد مباحثی که در جلسات مطرح می شد برنخورده بودم ومی گفتم خب تقریبا ۸۰%مباحث درست است وهمچنان به مطالعات وتمرین های عملی ام ادامه میدادم ولی بعداز ترم ۴ لغزش های من شروع شد.

 وقتی به خودم فکر می کردم دیدم دیگر ذکر نمی گویم،نماز مستحبی نمی خوانم،به جلسات مربوط به ائمه اعتقادی ندارم با این حال تا ترم ۶ جلو رفتم.تا اینکه بنا به دلایلی یک وقفه یک ماهه بین ترم ۶و۷ ایجاد شدواین باعث شد که من فرصت دور بودن از فایل های صوتی ومطالعات عرفانی را داشته باشم واینجا بود که متوجه شدم چه بلایی سرم آمده…

حس پوچی بهم دست داده بود،هر آنچه که طی ۱۰ سال اخیر،از مطالعات ودوره های مذهبی(دوره نهج البلاغه،تفسیروتجوید قرآن،دوره ها وجلسات مختلف از اساتید بزرگ)بدست آورده بودم ،همه در عرض این ۶ترم که من وانمود به سادگی ونداشتن قفل ذهنی کرده بودم،حقیقتا از بین رفته بود،حس می کردم هیچ بار اطلاعاتی ندارم.منی که حتی کوچکترین مسئله معنوی خودم را به لطف خدا وبا تحقیق ومطالعه پذیرفته بودم وتا این سنم (۲۷سالگی)تمامی اعتقادات وباورهایم را با مطالعه وتحقیق شکل داده بودم وبرای خودم قالب فکری داشتم،همه به یکدفعه فروریخته بود.

نمی دانم چه اتفاقی برایم افتاده بود،این اثر عرفان بود،اثر فایل های صوتی طاهری که ۲۴ساعته گوش می دادم…،چه بلایی سر فکر وذهنم آمده بود؟چرا من وارد عرفان حلقه شدم که این بلا سرم بیاید؟

من یک روزتمام گریه می کردم واین سوالات را از خودم می پرسیدم وچون جوابی برای سوالاتم واین تصمیم احمقانه(ورود به عرفان حلقه)نداشتم نمی توانستم خودم را آرام کنم،اندوخته ۱۰ ساله من نابود شده بود وخودم باورم نمی شد.منی که وقتی وارد بحثی می شدم با هرشخصی وهر رده سنی ،می توانستم دلیل داشتن حجاب ،خواندن نماز،گرفتن روزه وتک تک باورها واعتقادات دینی ام را توضیح دهم وحتی شخص را قانع وراضی به داشتن این اعتقادات کنم ،حال دیگر برای خودم هم چیزی نداشتم!!

من با توجه به اعترافات دوستانم ،فکر میکردم انحرافات این دوره،مثل انحرافات آنهاست یکی از دوستان مومن من میگفت بعد از ورود به این کلاس ها من دیگر هیچ ترسی از جهنم و بهشت و خدا نداشتم و در لحظه گناه چیزی جلودار من نمی شود و من خیلی راحت با یک آقا رابطه جنسی برقرار کردم البته بعد از انجام این گناه تا ۱ هفته فقط گریه میکرد و افسردگی شدیدی گرفت و به عبارتی از نظر روحی نابود شده بود .

دوست دیگرم  دست یک نامحرم را گرفته بود و اینگونه توجیه می کرد که در اون لحظه این من نبودم که دست نامحرم را گرفتم بلکه موجودات ارگانیک درون من بودند!!!!!!

دوست دیگرم می گفت من دیگر برایم محرم و نامحرم معنایی ندارد و حس می کنم نمی توانم خودم را موقع ارتباط با نامحرم کنترل کنم و در کل، در لحظه گناه نمیتوانم کنترل کنم. در لحظه …!!!!!

این نکته را متذکر شوم که این دوستانم قبل از دوره عرفان حلقه، مومن و معتقد بودند و حتی به نامحرم نگاه هم نمیکردند.

ولی انحراف من مثل دوستانم نبود… من تمام سرمایه معنوی ام را از دست داده بودم، قالب فکری ام فرو ریخته بود ، حس پوچی داشتم ، ضربه ی نابود کننده ای است .

وقتی با گذشت زمان، مجدداً به مباحث عرفان حلقه نگاه می کردم ( البته با داشتن قفل ذهنی و بدون سادگی) تضادها ی آنرا یکی یکی می دیدم. مهمترین نکته ای که در این عرفان دریافتم این بود که:حق و باطل با هم مخلوط شده و تحویل شاگردان داده می شود و دلیل گیجی ما هم همین است بارها برای خودم پیش آمده بود که می گفتم این جمله باطل است ولی بعد جملات و مطالب حق آن را بیاد می آوردم و این باعث می شد که ترم ها را یکی یکی جلو روم غافل از اینکه اثرات موارد باطل و کذب آن آنقدر مخرب و جبران ناپذیر است .

فراموش نکنید که:

۱-  یک لحظه غرور من باعث شد تا تصمیم غلطی بگیرم و وارد عرفان حلقه شوم.

۲-  عرفان حوزه ای نیست که هر کسی ظرفیت ورود به آن و هضم مطالب عرفانی آن را داشته باشد.

۳-  اگر قرار باشد کلاس عرفانی گذاشته شود ، حتما نیاز به پیش نیاز و تعیین سطح دارد.

۴-  هر کسی لیاقت مستر شدن و آموزش مباحث عرفانی را ندارد، استاد با بیان اشتباه مطالب به شاگردانش مسئول انحراف و ضربه های آنهاست و این وظیفه سنگینی است به همین خاطر است که می گویند معلمی شغل انبیاست .

۲ دیدگاه‌

  1. نجات یافته از فرقه حلقه گفت:

    الآن یاد حرف خانم الف. ق. که خود از نجات یافتگان است افتادم که می گفت :(به می گفتن راه خدا را پیچیده کردن! صبح از خواب ناز بلند بشی و وضو و در صورت نیاز، غسل بگیری تا دو رکعت نماز بخوانی! یعنی چه!؟ درحالی که در هر وقت در هر حال می توانی بنشینی اتصال بگیری و باطنی وصل شوی!!! نباید در ظاهر گیر کرد!!! شبکه منفی کار را سخت نشان داده!!!! در مورد همه احکام همینطور….. راه خدا راحت بوده ولی شیطان پیچیده کرده!!!! استاد (طاهری) آمد این را بگوید…..!!!!!!!!

  2. من گفت:

    عجب ،عجب
    اگر ایمان این شخص قوی بود هیچ وقت وارد این موضوعات نمی شد ایشون فکر کرده چهارتا تجوید بلد بوده مومن شده ،خیر ایمان به امتحان است و فرقان داشتن و تشخیص حق از باطل ،یعنی چی که از طرفی گفته برای تحقیق وارد شده و از طرف دیگه اتصال گرفته ،به نظر من افرادی که جذب حلقه شده اند اکثرا دارای انسجام فکری و اعتقادات مشخصی نیستند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.